بايگاني شده ها
تماس با من
نویسندگان وبلاگ samira *
آمار - RSS RSS 2.0 لوگوی دوستان
تو این مدتی که می نوشتم هیچ وقت اینطوری نشده بودم ...آقا جون نوشتنم نمیاد ...چه کار کنم ... سخت شده یه کمی ...هی می خوام یه چیزی بنویسم می بینم یا تکراریه یا دری وری از آب در میاد ...اینه که گفتم یه مدتی ننویسم شاید افاقه بکنه ولی فایده نکرد که نکرد ...دیدم همین یه ذره وبلاگ هم داره از دستم میره!
تو پست قیلی که حالم خوب نبود زود خوب شد , فکر نکنین چون حالم بد بوده چیزی ننوشتم ...
امروز بالاخره طلسم شکست !
بقیه چیزا دیگه رو به راهه .... بد نمی گذره ...البته یه کمی کند شدم ...خودم هم احساس می کنم که یه ذره خنگ شدم ولی خوب شاید مال هوا باشه ...خوابم هم زیاد شده ...
تو این مدت که نبودم کلی پیشنهاد واسه بهتر شدن روحیه بهم شده که از همه تشکر می کنم ...
ولی با همه این وجود , با ترس هایی که گاه و بیگاه میان , با ناامیدی هایی که بعضی وقتها از پشت دیوار پیداشون میشه , غصه هایی که از بالای دیوار هوار میشن رو سر آدم من هنوزم خوشحالم ...

گاهی اوقات این روزها، اخبار را که میخوانی و دنبال میکنی، و با ترس و کنجکاوی و هراسان فیسبوکت را باز میکنی ، وقتی که ندا را قبل از جان دادن میبینی ، و به چشمانش که مدام در میان چشمان تو دنبال کمک میگردد زل میزنی ، و وقتی به خونی از دیگرانی که هنوز مانثل خودت میپنداریشان روی صفحههای سرد و کثیف مونیتورت بر روی آسفالت داغ خیابانهای وطنت روان میشود ، و گاهی که از خشم یا نومیدی ، یا غم ، یا تنهایی ، یا دورافتادگی، یا تنفر ، یا شاید فقط از همدردی اشکی میریزی ... تنها چیزی که به آن چنگ میزنی نه امید که غرور است. حس دیدن تاریخ هنگامی که شکل میگیرد. من میبینم مملکتم را و ملتم را و دوستانم را در لحظههای تاریخ و در کتابهای تاریخ آیندگان
حس می کنم کسی نیست،
تنها در این کویر عطش
می یابد مرا آیا؟
به زندگی باز می گردم.
از نو...


تمام پل های پشت سرم را خراب کرده ام.
فقط تو می دانی.
اینگونه که فهمیده ام
یا باید ادامه دهم
و یا اینکه...
چشمانت مرا نخواهند بخشید.

چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان !
نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند
نه به حرفي دلي را آلوده
تنها به شمعي قانعند
و اندکي سکوت .

به نام او..
اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد بدون کار خدا بوده
اگه بی محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! ,
اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خورد نشی ؛ بدون تنها محرمت
خدا بوده
حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائی خفتت کرده ؛ شک نکن تنها مرهمت
خداست که از سر تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آورده !
آخه می دونی ؟ :
"خدا" خیلی تنهاست !!!
شب بخیر ای آخرین امید من.......نذار تاریکی تو قلبت بشینه.....
چشاتو به روی شب قشنگ ببند...تا چشای کوچیکت خواب ببینه....
می دونم خواب ستاره می بینی.....خنده هات برای من غریبه نیست...
با مداد نقره ای رو تن ماه.....همه ی آرزو هات رو بنویس....
غروبا تو سرزمین خواب تو.....بوی تنهایی و غربت نمی آد...
تو کوچه های سبز اون...به جز صدای پای محبت نمی آد....
فرصت موندن تو شهر خاتمه ........دلت رو به آسمون گره بزن.....
پا بزار تو جاده ای کهکشون.......شب به خیر ای آخرین امید من ....
تو کجایی نازنینم.....دلم برات تنگ شده..................
این بار هم نیرنگ کردی . یک روز سرد پاییز
آمدی.
دستم فریب دست هایت را خورد.
با سلام به همه بازديد كننده هاي محترم.راستش مي خواستم امروز يه مطلب در مورد سفر جناب آقاي دكتر احمدي نژاد رييس جمهور فوق العاده مهربون به نيويورك(و البته استقبال بسيار بي بسيار بي نظيري كه از ايشون شد!) بنويسم اما به چند دليل بي خيال قضيه شدم:
1-جرأت نكردم. چون رييس جمهور در سخنراني هاشون گفتند در مملكت ايران آزادي بيان بيداد مي كنه و از اون جايي كه مسئولين كشورمون در سفر هاي خارجيشون معمولاً از افعال معكوس زياد استفاده ميكنند منم صلاح ديدم ترسو باشم ولي به حرف هاي رييس جمهورمون اعتماد نكنم!
2-راستش ما كه از تلويزيون داشتيم سخنراني دكتر رو در دانشگاه كلمبيا مي ديديم متوجه محبوبيت فوق العاده ايشون شديم كه هي واسش دست و كف و سوت ميزدند!خدايي من كه حيفم مياد چنين شخصيت محبوبي رو رو در موردش طنز بنويسم.فقط نكته اي كه اين وسط جلب توجه ميكرد اين بود كه اولاً همه تشويق ها دقيقاً عين هم بودند به طوريكه من فكر كردم خداي نكرده صدا و سيما داره صداي تشويق حاضرين رو لا به لاي صحبت هاي رييس جمهور تكرار ميكنه! ثانياً چون رييس جمهور فارسي صحبت ميكرد و حاضرين امريكايي بودند پس يكي بايد حرف هاي رييس جمهور رو واسشون ترجمه مي كرد و اين يعني اينكه وقتي رييس جمهور يه جمله اي مي گفت بايد يك زمان دو يا سه ثانيه اي صرف ميشد تا جمله ايشون به زبان انگليسي براي حاضرين ترجمه بشه اما من نفهميدم چرا بلافاصله بعد از اتمام جمله رييس جمهور و قبل از اينكه جملات ايشون ترجمه بشه صداي تشويق حضار رو مي شنيديم! اما خوب اين چيزايي كه من گفتم همش توهمه. چون صدا و سيماي ما اصلاً اهل اين برنامه ها نيست!!!!حالا شما بگيد آدمي كه اينقدر توهم داره اصلاً صلاحيت طنز نويسي رو داره؟
3-بعدشم تلويزيون ما اعلام كرد كه اونجا از رييس جمهور استقبال بي نظيري شد و خيلي از امريكايي ها و ايراني هاي مقيم و يهودي ها به ايشون خوش آمد گفتند.ولي من وقتي داشتم توي سايت هاي اينترنتي گشت ميزدم يه عكسي ديدم در يكي از سايت ها كه توش يكي از استقبال كنند گان پلاكاردي تو دستش بود كه داخل پلاكارد عكس رييس جمهور رو توي يه تابلوي توقف ممنوع گذاشته بود و زيرش هم نوشته بود GO BACK TO THE HELL والله من قبلاً فكر ميكردم اين جمله يه معني ديگه اي ميده كه اما با توجه به اخبار تلويزيونمون متوجه اشتباه بزرگ خودم شدم و فهميدم كه احتمالاً معني اين جمله همون خوش آمديد يا WELLCOME مي باشد و از اونجايي كه من ديدم اطلاعات انگليسيم اينقدر ضعيفه كه معني اين جمله ساده رو هم بر عكس متوجه ميشم پس نتيجه گرفتم همون بهتر كه جاي اينكه طنز بنويسم برم انگليسيمو يه كم قوي كنم كه فردا خداي نكرده به صداقت برنامه سازان و زحمت كشان تلويزيوني شك نكنم!
4-قبل از اينكه رييس جمهورمون در دانشگاه كلمبيا سخنراني كنه ما شاهد سخنراني رييس دانشگاه به عنوان ميزبان بوديم كه ايشون هم چند تا سوال از آقاي احمدي نژاد پرسيدند .ولي بعدش رييس جمهور كه شروع به سخنراني كردند به رييس دانشگاه اعلام كردند كه اول ميهمان بايد سخنراني كنه بعد ميزبان.واقعاً من براي خودم متأ سفم كه تا الان فكر ميكردم اول نوبت سواله بعد نوبت جواب!!! باز دست رييس جمهورمون درد نكنه كه من و سايرين رو متوجه اشتباهمون كردند.واقعاً خود شما بگيد من كه حتي اين نكته ساده رو نمي دونم چطور بايد به خودم اجازه بدم در مورد آقاي دكتر مطلب بنويسم؟
5-رييس جمهور در پاسخ اتهامات واقعي ....نه چير يعني غير واقعي رييس دانشگاه كلمبيا فرموده اند كه ايشون تحت تأثير مطالب رسانه اي قرار دارند.من لازمه همين جا اعلام كنم چقدر جالبه كه رسانه هاي امريكايي هم مثل رسانه هاي اصلاح طلب داخلي خودمون همش دروغ ميگن.باز گلي به جمال صدا و سيما كه ماشالله بزنم به تخته همش اخبار راست ميگه و اين رو در موارد 2.3 به عينه ديديم!!!!(نكته:اين گزينه هيچ ربطي به موضوع نداشت ولي حال كردم ذكرش كنم.اصلاً وب لاگ خودمه هر كاري بخوام توش مي كنم!!!)
6-رييس جمهور در پاسخ به سوال يكي از دانشجويان كه گفته بود زنان در ايران آزادي ندارند فرموده بودند: چرا اتفاقاً زنان در ايران شديداً آزادي دارند! تازشم دو تا از معاون هاي من زنند.راستش من باز هم براي خودم متأسفم چون هنوز كه هنوزه دارم فكر ميكنم اين جواب هيچ ربطي به سوال نداره! آخه من نمي فهمم مني كه معني سخنان عميق و پر معني دكتر رو نمي فهمم چه حقي دارم در مورد چنين شخصيتي مطلب طنز بنويسم؟
7-در يك قسمت از سخنراني رييس جهمور از ايشان پرسيدند كه آيا دولت شما يا خود شما به دنبال نابودي اسرائيل به عنوان يك دولت يهودي هستيد؟ و رييس جمهور هم پاسخ دادند: ما همه ملتها را دوست داريم، ما با تمامي يهوديان دوست هستيم. بسياري از يهوديان در ايران با صلح و امنيت زندگي ميكنند. بايد متوجه باشيد كه مطابق قانون و قانون اساسي ما، به ازاي هر ۱۵۰هزار نفر جمعيت يك نماينده براي مجلس انتخاب ميشود، اما براي جامعه يهودي كه تعداد آنها در ايران يك پنجم اين رقم است، آنها يك نماينده مستقل در مجلس دارند، بنابراين پيشنهاد ما براي مسئله فلسطين پيشنهادي انساني و دمكراتيك است.و ما كلاً همه را دعوت ميكنيم به برادري و مهرباني و دوستي .همتون رو دوست داريم بيايم با هم مهربون باشيم.عجب آب و هوايي.چقدر اينجا گرمه!كولر رو روشن كنيد و ...! بعد از اين دانشجويان دوباره پرسيدند: حضارميخواهند كه پاسخ واضح به اين سوال را بشنوند. آيا شما يا دولت شما نابودي اسرائيل به عنوان يك دولت يهودي را دنبال ميكند؟ اگر ممكن است بصورت بله يا خير جواب بدهيد.و رييس جمهور هم فرمودند: شما سوال كرديد ولي ميخواهيد پاسخ را آن طور كه مي خواهيد بشنويد، اين آزادي دسترسي به اطلاعات نيست!!!! واقعاً ممنونيم آقاي پرزيدنت كه هي داري به ما چيزاي جالب ياد ميدي!.بنابر اين همه شما هايي كه نمي دونيد(از جمله خودم) اگر فردا يكي ازتون پرسيد ساعت چنده و شما در جوابش گفتيد: من دوست دارم در هواي آفتابي با دوچرخه شنا كنم! اون شخص اصلاً نمي تونه معترض بشه كه چرا چرت و پرت تحويلش ميديد چون اگه معترض بشه نشون دهنده اينه كه مي خواهد پاسخ رو آن طور كه مي خواهد از زبان شما شما بشنود و اين آزادي دسترسي به اطلاعات نيست!!!!
8-ضمناً رييس جمهوري در جاي ديگري از سخنانشان فرموده اند: ما به تسليحات هستهاي اعتقاد نداريم و بس، اين بر خلاف اصول انساني است. حالا والله هنوز كه هنوزه من نفهميدم منظور رييس جمهور چيه!تسليحات هسته اي خلاف اصول انسانيه يا اينكه اعتقاد نداشتن به تسليهات هسته اي خلاف اصول انسانيه!!!!!!!! اينا به كنار.من چقدر تا حالا نادان بودم كه فكر مي كردم:سنگسار و قطع دست و شلاق زدن به خاطر نوع پوشش و شكنجه به خاطر اعتراف خلاف اصول انسانيه!بازم ممنونم محمود جونم كه منو از دنياي جهل و تاريكي نجات دادي.
9-اين يه جمله آخر رو هم از رييس جمهور نقل ميكنم كه گفتند: ما نحوه اداره جهان را زير سوال ميبريم و ما معتقديم روش كنوني منجر به صلح و امنيت جهان نميشود و راهحلهايي كه ما داريم بر اساس ارزشها و روابط انساني بين كشورها است.و اما راه حل هاي رييس جمهور:
الف:اقتصاد جهان رو مثل اقتصاد ايران فلج كنيد تا همه دچار فقر و تنگدستي شن و اينجوري همه گرسنه شن و كسي حالش رو نداشته باشه كه جنگ راه بندازه.
ب-هر كسي كه كلمه زشت و بي تربيتي آزادي و حقوق مدني رو به كار برد سريعاً زندانيش كنيم تا ديگه كسي جرآت نكنه حرفاي الكي بزنه و مسلماً اگه اين جوري بشه ديگه هيچ كس جرأت نمي كنه اين كلمه رو تلفظ بكنه چه برسه به اينكه در اين رابطه تلاش هم بكنه!!!!
ت-همه كشور هاي جهان با كمك همديگه به اسراييل حمله ميكنيم و نابودش مي كنيم.به جون خودم هر چي آتيشه از گور اين صهيونيستا بلند ميشه!
ث-جرج بوش دست از بد اخلاقي و بد عنقي برداره و مسلمون شه!
10-در پايان هم خيلي خوشحالم كه ما رييس جمهوري داريم كه علاوه بر اينكه از حقوق ايران در دنيا دفاع ميكنه از حقوق مردم بي دفاع فلسطين هم قربونش برم مثل چي دفاع ميكنه و اصولاً بيشتر از اينكه دغدغه ايران رو داشته باشه دغدغه فلسطين رو داره! اي ول مستر پرزيدنت .بابا تو ديگه كي هستي؟(دو بار).واقعاً تو كه اينقدر گلي خاك بر سر من و زبون من لال بشه اگه بخوام يه مطلب عليه تو بگم ...ممممممممممممممممييمميمممميمم(لال شدم الان!)
حالا فهميديد كه چرا عليه رييس جمهور مطلب نمي نويسم.البته فکر کنم همون مورد اول براي توجيه كارم كافي بود.به هر حال اینجا ایرانه.حساب کتاب نداره دیگه.یه وقت دیدی تو خونت نشستی.ییهو میریزن رو سرت وبه جرم نشستن توی خونه می برنت زندان!حالا دیگه تا آخرش برو که اگه به یکی از محبوب ترین آدم های این مملکت (کسی که خودش دست همه طنز نویس ها رو از پشت بسته) گیر بدی چی میشه!!!!
راستی اگه این وب لاگ تا یک هفته دیگه آپ دیت نشد بدونید که .....آره!

اینم به عنوان آخرین مطلب سال ۸۵
امیدوارم سال ۸۶ سال خوبی برای همه دنیا باشه ولی توی این سال کلی تغییر و تحول در دنیا اتفاق میفته که امید دارم بهترینش نصیب ایران ما بشه... با آرزوی پیروزی و شادی برای همه شما عزیزان... سال خوبی پیش رو داشته باشید .. سره سفره سنتی و زیبای هفت سین ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید...از همه شما التماس دعا دارم . خوبه که در آغاز سال جديد برای همه دعا کنيم . برای مريضان شفای سلامتی ..برای کسانی که به نوعی اسيرند و زندانی آرزوی خلاصی .. برای کسانی که در غربت هستند ارزوی بازگشت به وطن .. برای عاشقان کسایی که عاشقند .... و و و برای سربلندی کشور عزيز خودمون ايران و .........شاد باشید و شادکام ... عید شما مبارک ....
بوی عیدی ...بوی توت
بوی کاغذ رنگی ..
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو
بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بته های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه ها
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
عشق یک ستاره ساختن با دو لک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نظری
ششب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجه وردی هوس یه اب تنی
با اینا زندگیمیو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
زندگي همچون يك خانه شلوغ و پراثاث و درهم و برهم است و تو
درآن غرق . اين تابلو را به ديوا ر اتاق مى زنى ، آن قاليچه را جلو
پلكان مى اندازى، راهرو را جارو مى كنى، مبلها به هم ريخته است
مهمان ها دارند مى رسند و هنوز لباس عوض نكرده اى در آشپزخانه
واويلاست وهنوز هم كارهات مانده است . يكي از مهمان ها كه الان
مى آيد نكته بين و بهانه گير و حسود و چهار چشمى همه چيز را مى
پايد . از اين اتاق به آن اتاق سر مى كشى، از حياط به توى هال مى
پرى، از پله ها به طبقه بالا ميروى، بر ميگردى پرده و قالى و سماور
گل و ميوه و چاى و شربت و شيرينى و حسن وحسين و مهين و
شهين ....... غرقه درهمين كشمكشها و گرفتاريها و مشغوليات و
خيالات و مى روى و مى آ يى و مى دوى و مى پرى كه ناگهان سر
پيچ پلكان جلوت يك آينه است از آن رد مشو...! لحظه اى همه چيز را
رها كن ، خودت را خلاص كن، بايست و با خودت روبرو شو نگاهش
كن خوب نگاهش كن ا و را مى شناسى ؟ دقيقا ور اندازش كن كوشش
كن درست بشنا سي اش، درست بجايش آورى فكر كن ببين اين همان
است كه مى خواستى با شى ؟ اگر نه پس چه كسى و چه كارى فوريتر
و مهمتر از اينكه همه اين مشغله هاى سرسام آور و پوچ و و روزمره
و تكرارى و زودگذر و تقليدى و بي دوام و بى قيمت را از دست و
دوشت بريزى و به او بپردازى، او را درست كنى، فرصت كم است
مگر عمر آدمى چند هزار سال است ؟!
چه زود هم مى گذرد مثل صفحات كتابى كه باد ورق مى زند، آنهم
كتاب كوچكى كه پنجاه، شصت صفحه بيشتر ندارد.

رفتم و برگشتم...
سفری تا نوش خنکای اصالتهایم...
رفتم و برگشتم...
نیک می دانم که چه بود نیت این رفتن خوب...
لیک می دانم که چرا منتظرم...
که پس دیده خونبار ز مردی تنها...
می آید و می آید...
مهربانی زیبا... پر زهوش و شیدا...
دلتنگی ، که نوعی غم است که ببیشتر هنگام یادآوری خاطره ی
عزیزی از دست رفته به سراغ آدم می آید ، چیز موذی و آب زیرکاهی
است ، چون ممکن است مدتی خبری ازش نباشد ولی درست وقتی که
انتظارش رو ندارید دوباره سرو کله اش پیدا می شود . من هر وقت
فرصت کنم برای قدم زدن میرم ، و همیشه هم صبح زود می رم
چون من رو آروم میکنه . طوری که انگار
نه انگاراصلا.......بوده و من........ داشته ام .ولی بعد ، وقتی سردم
می شود و سریع خودم رو به خانه میرسانم که
مثل همیشه چشم به راه من است و برای نوشيدن يک فنجان چای ،فقط کافیست دستم را دراز کنم
و شکردان را بردارم تا همه دلتنگی ها یکباره به من هجوم بیاورند و
ناگهان بفهمم که دارم......!!

تنهای تنها نشسته ام
به تماشای گنجشگک هائی که
از سر مای عشق
همچون نت های موسیقی
روی سیم های لخت برق
جا خوش کرده اند !!!
آری ...
تنهای تنها
تو را در آغوش کلماتم می فشارمت
...
حرفها یم را در سه نقطه ر ها می کنم
غروب شد و خورشيد رفت... آفتابگردون دنبال خورشيد مي گشت...
ناگهان ستاره اي چشمک زد... آقتابگردون سرشو پايين انداخت....
...گلها هرگز خيانت نمي کنن
